در ناامیدی بسی امید است
معرفت در گرانیست به هر کس ندهندش به گزاف
تنها چیزی که دلیل نمی خوات دوست داشتنه.تو که خودت می گی من تا حالا کسی رو دوست نداشتم.پس نمی تونی منو درک کنی.شاید هم دوست داشتی و نمی دونستی این حسی که داری دوست داشتنه.این سوالو تا حالا خیلی ازم پرسیدی.اگه جوابشو می دونستم،تو هم تا حالا جوابتو گرفته بودی.اما افسوس که من نمی دونم و تو هم نمی تونی درکم کنی.
برام نوشته بودی که باهات رو راست باشم.اما تا زمانی که تو بامن رو چپی من چه طوری می تونم با تو رو راست باشم؟
چه چیز دیگه هم بدون که من با هیچ کس به اندازه ی تو صادق نبودم.بعدشم این سوالی که تو پرسیدی ربطی به صداقت نداشت.
روزی دروغ به حقیقت گفت :
میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ؟
حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول آن را خورد.
آن دو باهم کنار ساحل رفتند وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را درآورد.
دروغ حیله گر لباس های آن را پوشید و رفت. از آن روز به بعد همیشه حقیقت عریان و زشت است اما دروغ در لباس حقیقت با لباسی آراسته نمایان می شود.
هیج باش، در هیچ بودن است که به کل می رسی،
اگر خود را کسی بپنداری راه را گم می کنی،
اگر خود را هیچ بپنداری به مقصد می رسی
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید...!
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی...
روی خندان تو را کاش می دیدم
شانه بالا رفتنت را بی قید
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجب
عاقبت مرا افسوس
چه کسی باور کرد؟...
چه کسی باور کرد جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
یادته روزی که اومده بودم خونتون و این آهنگرو گذاشته بودی و من چه قدر گریه کردم؟
واسه تو گریه می کردم.خره.....![]()
تو که ازم نپرسیدی که چرا تو قبرستون یهو گریم گرفت و بلند بلند گریه کردم.
خودم بهت می گم...یهو سرم رو بالا گرفتم و تو رو دیدم.فکر کردم که اگه....
دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام
این گل سرخ من است
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن !
که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست
فریدون مشیری
عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار
از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز
با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش
تلاش نکن زندگی را بفهمی ، زندگی را زندگی کن !
تلاش نکن عشق را بفهمی ، عاشق شو .
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق ، تر است
عشقت را هرگز بازگو نکن! عشقی که هرگز به زبان نیاید* مثل نسیم ملایم ساکت و نامرئی می گذرد* و همه چیز را بر سر راه خود تکان می دهد* من عشقم را به زبان اوردم*و قلبم را برای او گوشودم*سرد و لرزان با ترسی مرگبار*بعد ها مسافری بر سر راهش پیدا شد* ساکت و نامرئی. مثل باد* واو. عشق این مسافر را پذیرفت*نه هرگز عشقت را بازگو نکن!
من یکشنبه میام خونتون برای افطار.قبل از اینکه بیام تک می زنم به گوشیت.خودت که تعیین نکردی کی بیام.در هر صورت مشکل خودته.یه افطار خوب برام ترتیب بده که الکی الکی مهمون شدیم.![]()
ببین این زیر عکس توهه.یه پریه.

تو كه در باور مهتابي عشق،
رنگ دريا داري
فكر امروزت باش
به كجا مي نگري؟!
زندگي ثانيه ايست...
وسعت ثانيه را مي فهمي؟!
مي شود مثل نسيم
بال در بال پرستو
بوسه بر قلب شقايق بزنيم
هيچ كس تنها نيست!
ما خدا را داريم...
شاید بگویید:خوب,زندگی من دقیقا مطابق با توقع هایم نیست!
اگر در همین زمان زندگی از شما بپرسد:توبرای من چه کردی؟چه پاسخ می دهید؟
آرزوی کوتاه کردن راه,به شما سرعت نمی بخشد:باید میان سخت گیری ورحمت,میان انضباط وسهل انگاری توازن برقرار کرد.
بدون تلاش,هیچ چیز رخ نمی دهد,حتی معجزه.برای آن که معجزه ای رخ دهد,ایمان لازم است.برای ایمان داشتن,باید حصار پیش داوری ها را برچید.برای ویران کردن حصارها,شهامت لازم است.برای شهامت داشتن,غلبه بر خوف لازم است و همین طور پیش میرود.
بگذارید با روزگار خود از در آشتی در آییم.نباید از یاد ببریم که زندگی هوادار ماست.او نیز خواهان رشد است.بگذارید یاری اش کنیم.
دنیا را بد ساخته اند.....
کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد.
و کسی که تو را دوستت می دارد،تو دوستش نمی داری.
اما کسی که دوستش داری و او هم تو را دوست دارد،به رسم و آین زندگی به هم نمی رسند.
و این رنج است.
زندگی یعنی این.... <<شریعتی>>
میخواستم زندگی کنم راهم را بستند
ستایش کردم گفتند خرافات است
عاشق شدم گفتند دروغ است
گریستم گفتند بهانه است
خندیدم گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید میخواهم پیاد شوم
(دکتر علی شریعتی)
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکستري اي
و تو به من مي گي رنگين پوست؟؟؟؟؟
<<شکسپير>>
منظورت رو از این حرفت متوجه نشدم:ممنون.ما با قناعت بزرگ شدیم.درآمدمونم بد نیست. شکر
دیدی بهت می گم راحت نیستی.اگه باهام راحت بودی خودت گوشی رو بر می داشتی و می گفتی مهمون داری.مگه تا حالا این طوری پیش نیومده بود؟من ناراحت نشدم ها.ناراحت نشو...
این و هم می دونستم که تو بازیگر خوبی هستی.یادته همیشه آتوسا بهم می گفت پریسا الکی پشت تلفن می خنده؟گاهی اوقات به کارهات شک می کردم یا به حرفات که داری راست می گی یا شوخی می کنی.

<<ویلیام شکسپیر>>
یادته برام نوشتی این دنیا و آدم هاش ارزش دوست داشتن ندارن.
عشق ها تماماً نظیر هم هستند.عشق نه فصل می شناسد و نه آب و هوایی،نه ساعت
ها،نه روزها،نه ماه هایی را که هر یک ذره ای در زمان هستند.
<<جان دان>>
برای عشق تمنا کن ولی خار مشو,برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده,برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو,برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببیند,برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن,برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر,برای عشق وصال کن ولی فرار نکن,برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن,برای عشق خودت باش ولی خوب باش,برای عشق بمیر ولی کسی رو نشکن.
آرزويم اين است
نتراورد اشکي در چشمان تو هرگز
مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ي هر روز
تو عاشق باشي
عاشق آن که تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت مي خواهد...

غلط است هرکه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
سکوت عجیبی دارد اینــجا
با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
دلم برایـت تنگ می شود وقتی می خوانمت،
وقتی بلند بلند می خوانمت تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی
کاش این جا بودی، درست روبروی من!
سکوت می کردیم و در آن سکوت می خواندیم همدیگر را...!
اما بقیشو برام ننوشته بودی.همین طوری پیداش کردم...
ببين که انتظار سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاري که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل
ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم....
گر چه کردم ذوق ها از آشنایی های او انتقام از من کشید آخر جدایی های او