تبليغاتX
·▪• ۩ ۩ ۩ ۩ دفتر خاطرات من ۩ ۩ ۩ ۩●•▪·

·▪• ۩ ۩ ۩ ۩ دفتر خاطرات من ۩ ۩ ۩ ۩●•▪·

معرفت در گرانیست به هر کس ندهندش به گزاف

در ناامیدی بسی امید است

                          
+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت   توسط یه در به در  | 

تنها چیزی که دلیل نمی خوات دوست داشتنه

می دونم که این جواب سوالت نیست ولی میگم.

تنها چیزی که دلیل نمی خوات دوست داشتنه.تو که خودت می گی من تا حالا کسی رو دوست نداشتم.پس نمی تونی منو درک کنی.شاید هم دوست داشتی و نمی دونستی این حسی که داری دوست داشتنه.این سوالو تا حالا خیلی ازم پرسیدی.اگه جوابشو می دونستم،تو هم تا حالا جوابتو گرفته بودی.اما افسوس که من نمی دونم و تو هم نمی تونی درکم کنی.

برام نوشته بودی که باهات رو راست باشم.اما تا زمانی که تو بامن رو چپی من چه طوری می تونم با تو رو راست باشم؟

چه چیز دیگه هم بدون که من با هیچ کس به اندازه ی تو صادق نبودم.بعدشم این سوالی که تو پرسیدی ربطی به صداقت نداشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

دروغ و حقیقت

روزی دروغ به حقیقت گفت :

میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ؟

حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول آن را خورد.

آن دو باهم کنار ساحل رفتند وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را درآورد.

دروغ حیله گر لباس های آن را پوشید و رفت. از آن روز به بعد همیشه حقیقت عریان و زشت است اما دروغ در لباس حقیقت با لباسی آراسته نمایان می شود.   

                         


هیچ بودن

هیج باش، در هیچ بودن است که به کل می رسی،

اگر خود را کسی بپنداری راه را گم می کنی،

اگر خود را هیچ بپنداری به مقصد می رسی


خبر مرگ

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید...!

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی...

روی خندان تو را کاش می دیدم

شانه بالا رفتنت را بی قید

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که عجب

عاقبت مرا افسوس

چه کسی باور کرد؟...

چه کسی باور کرد جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد

یادته روزی که اومده بودم خونتون و این آهنگرو گذاشته بودی و من چه قدر گریه کردم؟

واسه تو گریه می کردم.خره.....
تو که ازم نپرسیدی که چرا تو قبرستون یهو گریم گرفت و بلند بلند گریه کردم.
خودم بهت می گم...یهو سرم رو بالا گرفتم و تو رو دیدم.فکر کردم که اگه....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

چند کلمه...

دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن !

که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست

فریدون مشیری


  عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار

از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز

با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش


تلاش نکن زندگی را بفهمی ، زندگی را زندگی کن !
تلاش نکن عشق را بفهمی ، عاشق شو .


بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق ، تر است

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

عشقت را هرگز بازگو نکن!

عشقت را هرگز بازگو نکن! عشقی که هرگز به زبان نیاید* مثل نسیم ملایم ساکت و نامرئی می گذرد* و همه چیز را بر سر راه خود تکان می دهد* من عشقم را به زبان اوردم*و قلبم را برای او گوشودم*سرد و لرزان با ترسی مرگبار*بعد ها مسافری بر سر راهش پیدا شد* ساکت و نامرئی. مثل باد* واو. عشق این مسافر را پذیرفت*نه هرگز عشقت را بازگو نکن!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

زندگی...

من یکشنبه میام خونتون برای افطار.قبل از اینکه بیام تک می زنم به گوشیت.خودت که تعیین نکردی کی بیام.در هر صورت مشکل خودته.یه افطار خوب برام ترتیب بده که الکی الکی مهمون شدیم.


من از خدامه تو رو ببینم.اما من كه نمي دونم تو كي خونه هستي كي نيستي. هر روز می ری رانندگی؟ یه روز و یه ساعت خودت  بگو تا من بیام پیشت عزیزم.

 ببین این زیر عکس توهه.یه پریه.

                    

تو كه در باور مهتابي عشق،
رنگ دريا داري
فكر امروزت باش
به كجا مي نگري؟!
زندگي ثانيه ايست...
وسعت ثانيه را مي فهمي؟!
مي شود مثل نسيم
بال در بال پرستو
بوسه بر قلب شقايق بزنيم
هيچ كس تنها نيست!
ما خدا را داريم...


 

+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

شاید بگویید...

شاید بگویید:خوب,زندگی من دقیقا مطابق با توقع هایم نیست!
اگر در همین زمان زندگی از شما بپرسد:توبرای من چه کردی؟چه پاسخ می دهید؟
آرزوی کوتاه کردن راه,به شما سرعت نمی بخشد:باید میان سخت گیری ورحمت,میان انضباط وسهل انگاری توازن برقرار کرد.
بدون تلاش,هیچ چیز رخ نمی دهد,حتی معجزه.برای آن که معجزه ای رخ دهد,ایمان لازم است.برای ایمان داشتن,باید حصار پیش داوری ها را برچید.برای ویران کردن حصارها,شهامت لازم است.برای شهامت داشتن,غلبه بر خوف لازم است و همین طور پیش میرود.
بگذارید با روزگار خود از در آشتی در آییم.نباید از یاد ببریم که زندگی هوادار ماست.او نیز خواهان رشد است.بگذارید یاری اش کنیم
.
 

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

به یاد دکتر شریعتی

دنیا را بد ساخته اند.....

کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد.

و کسی که تو را دوستت می دارد،تو دوستش نمی داری.

اما کسی که دوستش داری و او هم تو را دوست دارد،به رسم و آین زندگی به هم نمی رسند.

و این رنج است.

                                            زندگی یعنی این....                     <<شریعتی>>


میخواستم زندگی کنم راهم را بستند

ستایش کردم گفتند خرافات است

عاشق شدم گفتند دروغ است

گریستم گفتند بهانه است

خندیدم گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید میخواهم پیاد شوم

                                                                             (دکتر علی شریعتی)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

دکتر علي شريعتي:هيچ گاه كسي را دوست نداشته باش، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون مي كشاند هر گاه کسي را دوست داشتي رهايش كن. اگر به سويت باز نگشت بدان كه از اول هم مال تو نبوده است.
اين شعر که کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده.
توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره :

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکستري اي

و تو به من مي گي رنگين پوست؟؟؟؟؟


بغض بزرگترين اعتراضه.....ولي اگه بشکنه ديگه اعتراض نيست ....التماسه

                                                                                                            <<شکسپير>>

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

ما همه همسفريم

آخه دختر خوب فوقش هم من بودم.چه طور به تو بگم که هستم؟

منظورت رو از این حرفت متوجه نشدم:ممنون.ما با قناعت بزرگ شدیم.درآمدمونم بد نیست. شکر

دیدی بهت می گم راحت نیستی.اگه باهام راحت بودی خودت گوشی رو بر می داشتی و می گفتی مهمون داری.مگه تا حالا این طوری پیش نیومده بود؟من ناراحت نشدم ها.ناراحت نشو...

این و هم می دونستم که تو بازیگر خوبی هستی.یادته همیشه آتوسا بهم می گفت پریسا الکی پشت تلفن می خنده؟گاهی اوقات به کارهات شک می کردم یا به حرفات که داری راست می گی یا شوخی می کنی. 


زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
 يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم ....

                         

               

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

دوست

شک کن ستارگان می درخشند.
شک کن که آیا خورشید جنبش دارد
شک کن به حقیقت.                                      اماهرگز شک نکن به عشق من.

                                                                                           <<ویلیام شکسپیر>>             


                               دوست کسی است که در برابرش فقط خودت باشی.

                      یادته برام نوشتی این دنیا و آدم هاش ارزش دوست داشتن ندارن.


عشق ها تماماً نظیر هم هستند.عشق نه فصل می شناسد و نه آب و هوایی،نه ساعت

 ها،نه روزها،نه ماه هایی را که هر یک ذره ای در زمان هستند.

                                                                                                           <<جان دان>>


راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است.صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت رابه لبخند های تصنعی ترجیح دادن.رازدوستی دانستن آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است.نسبت به دیگران آزاده رفتار کردن.راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.راز دوستی در این است که بیشترگوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشیم.


بی دوست زندگی معنا و مفهومی ندارد و هیچ است.
احساسات آن چنان در دوست اثر گذار هستند که راه هایی را که عقل برای جاودانگی زندگی ارائه می دهد،جرأت خود نمایی نمی یابند.دوستی مانند فلسفه ضروری نیست و مانند هنر ارزش حیاتی ندارد.اما بر خلاف آن ها به زندگانی ارزش ابدی می بخشد.دوستی شور و شعف و شادمانی خلق می کند.غم و اندوه و رنجش ها ا کاهش می دهد.لذت ها را مضاعف می سازد و رنج ها را قسمت می کند.
رابطه ی صمیمانه تنهایی،بیماری و سرگردانی را قابل تحمل می سازد.حتی اگر دوستی در مرارتها توانایی یاریرساندن به ما را نداشته باشد،اهمیتی ندارد.مهم حضور اودر کنارمان است.
رنج و اندوه و کمی و کاستی در ارتباط دوستانه،خللی وارد نخواهند ساخت که دوستی ریشه ی عمیق تری دارد.در واقع دوستی با همدردی و سهیم شدن در مشکلات شکوفا تر می گردد.

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

دوست داشتن

                                

برای عشق تمنا کن ولی خار مشو,برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده,برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو,برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببیند,برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن,برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر,برای عشق وصال کن ولی فرار نکن,برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن,برای عشق خودت باش ولی خوب باش,برای عشق بمیر ولی کسی رو نشکن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

آرزو

آرزويم اين است
نتراورد اشکي در چشمان تو هرگز
مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ي هر روز
تو عاشق باشي
عاشق آن که تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت مي خواهد...
             

                         

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

دل من

به غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد                    عجب از محبت من که در او اثر ندارد


غلط است هرکه گويد دل به دل راه دارد                  دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

                                             

 

سکوت عجیبی دارد اینــجا

با خود چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟

دلم برایـت تنگ می شود وقتی می خوانمت،

وقتی بلند بلند می خوانمت تنهایی عجیبی است، دیوانه ام می کند گاهی

کاش این جا بودی، درست روبروی من!

سکوت می کردیم و در آن سکوت می خواندیم همدیگر را...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

نامه

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني
تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
 پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي
احساس تو را بين گل هايي که در تنهايي ام روييده با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو رادر دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را به روي اشکي از جنس غروب ساکت نارنجي خورشيد وا کردم
نمي دانم چرا رفتي!؟
نميدانم چرا,شايد خطا کردم و تو بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي
نمي دانم کجا,تاکي,براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد
و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتنت آسمان چشم هايش خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار,کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
کسي حس کرد من بي تو هزا ران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتت درياچه بغضي کرد
کس فهميد تونام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنکه مي دانم تو هرگز
ياد من را با عبور خود نخواهي برد.
برگرد!
 
        
اين قسمتي از نامه اي بود که برام نوشته بودي.

اما بقیشو برام ننوشته بودی.همین طوری پیداش کردم...


ببين که انتظار سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاري که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل
ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم....

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت   توسط یه در به در  | 

بی وفایی

                    

گر چه کردم ذوق ها از آشنایی های او                انتقام از من کشید آخر جدایی های او

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت   توسط یه در به در  |